سيد صادق سجادى

268

تاريخ برمكيان ( فارسى )

و شكر از « 1 » آن تقصير ، بامداد باز امارت خراسان از خليفه به نام او بستانم و منشور و خلعت امير المؤمنين به خدمت فرستم و درين كار چنان اهتمام نمايم كه خليفه او را بطلبد و آنچه در باب او اهمال فرموده است و فراموش كرده است ، معذرت كند « 2 » و مكّرم به خراسان فرستد . چون حاجب با مال و معذرت و وعدهء امارت خراسان به خدمت عمر تميمى رفت « 3 » ، امراى خراسان را كه روز اول با او بودند بطلبيد و آن مال ايشان را نمود و كيفيت معذرت و وعدهء امارت خراسان با ايشان تقرير كرد و آن حاجب را اعزاز و اكرام بسيار كرد و گفت كه وزير را بگوى كه كرم ترا من مكافات نه در دنيا و نه در عقبى در خورم . و ليكن مىگويم و خواهم گفت ، و هر جا كه خردمندى و خوب‌خلقى است « 4 » خواهد گفت كه سخىّ و كريمى همچون فضل برمكى از مادر نزاد و نخواهد زاد . چون حاجب بيامد و پيغام عمر تميمى و آنچه گفته بود به فضل رسانيد ، فضل كمالات بزرگى او بر زبان راند و عظيم شرمنده گشت و در آن حال سوار شد و به خدمت خليفه رفت و كار او « 5 » بساخت و منشور و لواى امارت خراسان با خلعت‌هاى خاص از « 6 » خليفه بستد و پانصد هزار درم به وجه مبارك بادى به آن زياده « 7 » كرده به خدمت عمر فرستاد . و تا عمر زيست در ثناء فضل يحيى رطب اللّسان بود . و عجب خاصيتى است « 8 » كرم و سخاوت را كه از هر كه پرسيد او سخى و كريم دوست مىداشت « 9 » ؛ و همچنين از لوازم بخل و امساك [ است ] كه بخل « 10 » را دشمن دارند و هر كه نام بخيل بشنود بخيل را دشمن دارد و در هر مجلسى لعنت كند . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت تربيت جعفر برمكى غلام خود را و يافتن او كه از بزرگ‌زادگان است

--> ( 1 ) . اساس : شكرانه . ( 2 ) . ك : كنند . ( 3 ) . اساس : - رفت . ( 4 ) . اساس : خردمندى خوب است . ( 5 ) . ك : او را . ( 6 ) . اساس : - از . ( 7 ) . اساس : با آن بار . ( 8 ) . اساس : - است . ( 9 ) . عبارت در نسخه‌ها چنين است . ( 10 ) . اساس : - بخل .